تبلیغات
روان شناسی تخصصی رشد - مطالب نظریه های رشد

روان شناسی تخصصی رشد

دلبستگی و آسیب شناسی روانی (11)

به نظر بالبی نظام دلبستگی یك سامانه اساسی هیجانی و رفتاری است كه به صورت زیستی شكل می‌گیرد و برای بقای كودك لازم است. این نظام به محض تولد نوزاد در رابطه با اشخاص مورد دلبستگی فعال می‌شود نوزاد یا كودك خردسال هنگام بروز اضطراب می‌خواهد در كنار شخص مورد دلبستگی به ویژه مادرش باشد. این احساس ممكن است هنگام جدایی از مادر، روبرو شدن با موقعیت‌های ناآشنا یا اشخاص غریبه، درد جسمی یا هنگام ترس از تخیلات و كابوس، بیماری، طلاق، سوگ و داغدیدگی روی دهد. نوزاد یا كودك خردسال انتظار دارد در كنار مادرش امنیت، حمایت و سلامتی را پیدا كند.
این جستجو برای مجاورت می‌تواند به شكل تماس بدنی با مادر نشان داده شود. كودك همیشه در این تعامل عضوی فعال است در مواقع لزوم برای ارضای نیازهای خود مجاورت و مراقبت شخص مورد دلبستگی را طلب می‌كند.
• محرومیت مادری:
بالبی (1953) می‌گوید عشق مادری در دوره نوزادی و كودكی برای سلامت روانی همانند ویتامین‌‌ها و پروتئین‌ها برای سلامت جسمانی ضروری است.
او ادعا كرد كه داشتن رابطه‌ای گرم، صمیمی و مداوم بین مادر و كودك (و یا جانشین دائمی مادر) امری حیاتی است.
بالبی براساس قرائت دوره نقش‌پذیری در حیوانات و ترس از غریبه‌ها و افراد ناآشنا در پایان این دوره، خاطر نشان كرده است. نوزادان انسان حدود 6 ماهگی شروع به دلبستگی می‌كنند و پس از آن ترس از غریبه‌ها را نشان می‌دهند. بالبی معتقد بود اگر دلبستگی در 2 تا 3 سال اول زندگی رخ ندهد، بعد از آن احتمالاً خیلی دیر و با دشواری شكل می‌گیرد.


ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • عوامل مؤثر بر دلبستگی ایمن (10)

    چه عواملی می‌توانند بر ایمنی دلبستگی تأثیر بگذارند؟ پژوهشگران پنج عامل تأثیرگذار مهم را معرفی كرده‌اند كه می‌توانند بر ایمنی دلبستگی تأثیر بگذارند.
    • فرصت برقرار كردن رابطه نزدیك:
    در صورتی كه یك بچه فرصت برقراری رابطه عاطفی با والد را نداشته باشد چه پیش می‌آید؟ مطالعاتی كه در مورد نوباوگان پرورشگاهی انجام شده نشان می‌دهد كه این نوباوگان به رغم رفتار شاد و معاشرتی قبل از جدایی، پس از جدایی با گریه كردن، كناره‌گیری از محیط، كاهش وزن و مشكل درخواب واكنش نشان دادند.
    زمانی كه این كودكان به فرزندی پذیرفته شدند بسیاری از آن‌ها توانستند با والد خوانده‌هایشان پیوند عمیقی برقرار كنند و این نشان می‌دهد كه اولین پیوند دلبستگی می‌تواند در اواخر 4 تا 6 سالگی ایجاد شود. اما این بچه‌ها در دوره كودكی و نوجوانی مشكلات عاطفی و اجتماعی زیادی مانند تمایل زیاد به جلب توجه بزرگسالان، صمیمیت افراطی نسبت به بزرگسالان ناآشنا و ضعف در رفاقت نشان دادند.
    • كیفیت پرستاری:
    پاسخ‌دهی بی‌درنگ، منظم و مناسب مادران به علایم نوباوگان و نگهداری محبت‌آمیز آن‌ها، با ایمنی دلبستگی ارتباط دارد. نوباوگان دلبسته ناایمن مادرانی دارند كه تماس جسمانی را دوست ندارند، به طور نامناسبی با آن‌ها برخورد می‌كنند، به صورت یكنواخت و گاهی منفی، رنجیده و طرد كننده با آن‌ها برخورد می‌كنند.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • ارزیابی دلبستگی و انواع آن (9)

    كیفیت دلبستگی اغلب توسط «موقعیت ناآشنا» مورد مطالعه قرار می‌گیرد. این روش كه توسط مری اینسورت ساخته شد ابزاری معتبر است و روایی بالایی دارد. مادر، كودك و یك شخص ناآشنا در این موقعیت ناآشنا شركت می‌كنند و چند مرحله در این آزمایش صورت می‌گیرد كه طی آن مادر و كودك از هم جدا می‌شوند و بعد از چند دقیقه دوباره كنار هم قرار می‌گیرند. در این فرایند نظام دلبستگی كودكان فعال می‌شود و كیفیت آن را می‌توان با مشاهده رفتار بین مادر و كودك ارزیابی نمود (انیسورت و همكاران، 1978).
    اگر چه موقعیت ناآشنا مورد انتقاد قرار گرفته كه فقط جنبه خاصی از تعادل مادر- كودك را در نظر می‌گیرد و به طور خاص فقط رفتار كودك را زمانی كه توسط مادر نادیده گرفته می‌شود ارزیابی می‌كند اما نشان داده شده كه روشی معتبر برای پیش‌بینی پیامدهای مهم این ارتباط و تعامل می‌باشد.
    • مرحله اول و دوم:
    مادر و كودك وارد یك اتاق بازی ناآشنا می‌شوند بعد از مدت كوتاهی، یك كودك جستجوگر شروع به كاوش در اسباب‌بازی‌های ناآشنا و جذاب می‌كند. مادر نیز فقط در صورت لزوم در بازی‌های او شركت می‌كند. عموماً مادر روی یك صندلی می‌نشیند و می‌تواند بازی كردن كودك را مشاهده كند. بعضی از مادران در مدت زمانی‌كه كودك‌شان درحال بازی است، كتاب می‌خوانند.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • مراحل دلبستگی (8)

    كودكان از همان روزهای اول زندگی به دیگران واكنش نشان می‌دهند. در سن یك ماهگی كودكان به صداها واكنش نشان می‌دهند و به چهره افراد توجه می‌كنند. بین دو تا سه ماهگی «لبخند اجتماعی» می‌زنند. این رفتار غالباً اولین علامت آشكار واكنش اجتماعی است كه والدین به آن توجه می‌كنند. تا كمی بعد از چهارماهگی كودكان به همه واكنش‌ نشان می‌دهند و معمولاً بین غریبه‌ها و آشنا تمایزی قایل نیستند.
    در شش ماه دوم زندگی، در كودكان كم كم نشانه‌هایی از دلبستگی به افراد خاص در اطرافشان دیده می‌شود. شخصی كه معمولاً كودك به آن دلبسته می‌شود (تكیه‌گاه دلبستگی) نامیده می‌شود. اولین تكیه‌گاه كودك معمولاً مادر است. یك یا دو ماه پس از آن كه اولین علایم دلبستگی ظاهر شد غالب كودكان به تكیه‌گاه‌های متعددی دلبستگی نشان می‌دهند معمولاً به پدر، برادران و خواهران و یا مادربزرگ یا پدربزرگ (ماسن و همكاران؛ ترجمه پاسایی؛ 1380).
    اساسا آنچه كه بولبی می‌گوید این است كه تكلیف اصلی در سه سال اول زندگی برای نوباوه شكل‌گیری یك دلبستگی به حداقل یك شخص دیگر است. فرایند ایجاد این دلبستگی از یك دوره چهار مرحله‌ای می‌گذرد كه نوباوه بیشتر بر روی یك نگاره یا یك شخص در محیط (معمولاً مادر یا جانشین مادر) تمركز می‌كند. اگر این فرایند صورت نگیرد؛ یعنی قبل از این كه این فرایند دلبستگی شكل بگیرد، كودك از مادر یا از مراقبش جدا شود، شخص ممكن است مشكلات شخصیتی فاحشی را در ارتباط با دیگران برای اتكای زندگیش تجربه كند؛ لذا چگونگی دلبسته شده یك شخص به مادرش بر چگونگی دلبسته شدن او به دیگر افراد در طول عمرش تاثیر می‌گذارد (لوگو و هرشی، 1974).


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • نظریه دلبستگی (7)

    علایم دلبستگی
    علایم دلبستگی كودك به پرستارش در سه پدیده معتبر مشهود است.
    1- یك تكیه‌گاه بهتر از هر كس دیگری می‌تواند كودك را آرام كند.
    2- كودكان برای بازی یا حرف زدن بش از هر كس دیگری به سراغ تكیه‌گاهشان می‌روند.
    3- كودكان در حضور تكیه‌گاه كمتر احساس ترس می‌كنند تا در غیاب او.
    هنگامی كه كودك در دنیای اطرافش به كاوش می‌پردازد و با امور غیرقابل پیش‌بینی روبرو می‌شود، حضور شخص دلبسته، به او احساس امنیت و آرامش می‌دهد. هنگامی كه كودك در وضعیتی قرار می‌گیرد كه موجب ترس وی می‌شود، رفتار توام با دلبستگی كودك آشكار می‌گردد. ممكن است در حضور والدین، آن‌ها را نادیده بگیرد و حتی ترجیح دهد كه با افراد غریبه بازی كند ولی وقتی كه احساس عدم اعتماد یا تهدید می‌كند به سرعت به سوی مادر، پدر یا هر كس دیگری كه به او دلبستگی دارد روی‌ می‌آورد.
    كودكان اغلب برای كسب اطمینان از خطرناك یا ایمن بودن وضع‌شان به اشخاصی كه به آن‌ها دلبستگی دارند نگاه می‌كنند.
    بنابراین موارد مذكور را می‌توان علایم دلبستگی در كودك در نظر گرفت كه اگر این علایم در كودكی مشاهده نشد، نشان دهنده وجود مشكلی در دلبستگی اوست.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • ارتباط نظریه دلبستگی با نظریات دیگر (6)

    • نظریه روان تحلیل گری:
    به گفته فروید اگر كودك شیرخواری می‌توانست فكر خود را بیان كند، بی‌شك اعتراف می‌كرد كه مكیدن پستان مادر مهم‌ترین چیز در زندگی است‌ (كریس؛ ترجمه فدایی 1383). از نظر روان تحلیل‌گری رابطه بین كودك و مادر ناشی از توان برآورده كردن نیازهای بیولوژیكی كودك از سوی مادر است. نیاز كودك به غذا و كاهش درد، نمایانگر «لذت جوی حسی است» فروید می گفت در دوران شیرخوارگی هر چیز كه به غذا خوردن كودك مربوط باشد از مهم‌ترین سرچشمه‌های كسب رضایت برای او قلمداد می‌شود. هنگامی كه از كودكان مراقبت یا غذایشان تامین می‌شود، توجهشان كه از انرژی لیبید و نشات می‌گیرد، بر كسی كه ا ین لذاید را فراهم می‌كند متمركز می‌شود، فروید این فرایند را «نیرو گذاری روانی» نامید (ماسن؛ ترجمه یاسایی 1380). از این دیدگاه نیروگذاری صورت گرفته توسط نوزاد موجب ایجاد رابطه عمیق و پایدار می‌شود كه می‌تواند در شكل‌گیری شخصیت وی نقش داشته باشد و زندگی آینده وی را متأثر سازد.
    این شكل‌گیری رابطه بین كودك و مراقب را می‌توان تحت عنوان روابط با دیگران یا به اصطلاح دقیق‌تر «روابط موضوعی» نیز توضیح داد. «موضوع» یكی از نیازهای غریزی است كه به وسیله شخص دیگری می‌توان به آن نیاز دست یافت. همچنین اكثر روان تحلیل گران معتقدند كه شروع این رابطه اساساً ماهیت رهایی دارد و روابط موضوعی در نخستین سال‌های زندگی فرد شكل می‌گیرد (پیوسته‌گر و همكاران، 1385)


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • نظام كاوشی نظریه دلبستگی (5)

    به نظر می‌رسد دلبستگی شرط لازم كنجكاوی در محیط است كه بالبی آن را نظام رفتاری مهمی در نظر گرفت. اگرچه نظام دلبستگی و كاوشی ریشه در انگیزه‌های متضادی دارند، اما از نوعی همبستگی درونی برخوردارند.
    به نظر بالبی یك نوزاد می‌تواند به طور كافی در محیط خود كاوش كند و بدون نگرانی با اجازه مادرش از او جدا شود و در محیط به جستجو بپردازد. اگر مادر قابل دسترسی و پاسخ‌دهنده باشد كودك، مضطرب و نگران نمی‌شود. دلبستگی ایمن موجب كاوش در محیط توسط كودك می‌شود ودر چنین وضعیتی می‌تواند خود را به عنوان فردی موثر بیابد.
    از همان ابتدا با افزایش توانایی حركتی و بدنی كودك، مادر باید اتاق كودك را  طوری درست كند كه او بتواند در آن به كاوش بپردازد. در عین حال مادر باید به عنوان یك پایگاه ایمن حضور داشته باشد تا او بتواند با اطمینان از حضور او به كاوش كردن خود بپردازد.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • اهمیت نظریه دلبستگی (4)

    با توجه به این كه سبك‌های دلبستگی زندگی آینده فرد را رقم می‌زند و در مواردی مانند روابط بین فردی، روابط درون‌فردی (خودپنداره)، مهارت‌های اجتماعی، مقابله تنیدگی‌ها، سازگاری زناشویی، اضطراب و تجارب اضطرابی و برخی موارد دیگر مداخله كرده و تاثیر می‌گذارد؛ اهمیت مسأله به طور كلی روشن می‌گردد كه به چند مورد پرداخته شده است.
    1- كنش متقابل و رابطه عاطفی بین مادر و نوزاد، به روابط اجتماعی كودك در آینده شكل داده و نحوه برخورد مادر با كودك در چگونگی اجتماعی شدن و كسب مهارت‌های اجتماعی فرزند تاثیر می‌گذارد؛ پژوهش‌ها به این امر اشاره دارند كه اگر شیوه فرزند پروری مادر درچند ماه اول زندگی به صورتی باشد كه فرزندش را به صورت «دلبسته ایمن» پرورش دهد، بسیاری از مشكلاتی كه افراد در بزرگسالی مانند ناسازگاری زناشویی، طلاق، برقراری ارتباط با دیگران، عقب‌افتادگی تحصیلی تجربه می‌كنند نخواهند داشت (ماسن و همكاران ترجمه یاسایی 1380)
    2- افرادی كه از سبك دلبستگی ایمن برخوردارند، دارای هوش هیجانی بالایی بوده و می‌توانند به مدیریت هیجان‌ها پرداخته و به تصمیم‌گیری‌های موثر در زندگی دست زده و توان مقابله با تنیدگی‌ها را به طور اثربخش داشته باشند. به اعتماد گلمن، بهره هوش سنتی یا IQ می‌تواند فقط 20 درصد از موفقیت فرد را مشخص كند و 80 درصد مابقی از هوش هیجانی یا EQ است (گلمن، ترجمه پارسا، 1380)


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • نظریه دلبستگی (3)

    بالبی در 1969 نظریه دلبستگی را مطرح كرد. به نظر او روابط اجتماعی طی پاسخ، نیازهای زیست شناختی و رواشناختی مادر و كودك پدید می‌آیند. از نوزاد انسان رفتارهایی سر می‌زند كه باعث می شود اطرافیان از او مراقبت كنند و در كنارش بمانند. این رفتارها شامل گریستن، خندیدن و سینه‌خیز رفتن به طرف دیگران می‌شود.
    از نظر تكاملی، این الگوها ارزش «انطباقی» دارند زیرا همین رفتارها باعث می‌شوند كه از كودكان مراقبت لازم بعمل آید تاز نده بمانند. (بالبی 1969).
    بالبی توضیح داد كه در هفته‌های اول زندگی نوزاد تقریباً به طور كامل به مادر وابسته است. اما هنوز به مادر دلبسته نشده است. ایجاد دلبستگی تقریباً از 6 ماهگی شروع می‌شود. (1982 Parks & Stevenson – Hinde,) این وابستگی، كم و بیش با رشد كودك، كاهش پیدا می‌كند. در واقع به نقش دلبستگی در ترغیب احساس ایمنی تاكید شده است. وابستگی موجب مستقل شدن كودك می‌گردد و بدین صورت بالبی وابستگی را از دلبستگی متمایز نمود.
    تفاوت دیگر این دو مفهوم این است كه وابستگی در مرحله ناپختگی صورت می‌گیرد. اما دلبستگی نیاز به كمی پختگی و رسش دارد (1995 Ratter).


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • تبیین دلبستگی نظریه بالبی (2)

     زندگی‌نامه و تاثیرپذیری‌های جان بالبی
    جان بالبی در بیستم وششم فوریه (1990-1907) میلادی در لندن متولد شد خانواده او از طبقه متوسط بالای اجتماعی بودند پدرش آنتونی بالبی جراح بود و جان چهارمین فرزند از شش فرزند خانواده بود.
    مادر بالبی زن منضبط و سخت‌گیری بود كه جان اجازه داشت فقط روزی یك ساعت هنگام صرف چای او را ملاقات كند، زیرا معتقد بود كه ممكن است بچه‌ لوس شود و این لوس شدن برای وی خطرناك خواهد بود. از همین رو بالبی توجه و عاطفه كمی از مادرش دریافت می‌كرد. بالبی چهار ساله بود كه اولین پرستار او كه بسیار هم مورد علاقه وی بود، خانواده آن‌ها را ترك كرد. بعدها بالبی از این تراژدی همانند از دست دادن مادر یاد كرد. پدرش به عنوان جراح مجبور بود در جنگ كار كند بنابراین او را در 7 سالگی به مدرسه شبانه‌روزی فرستادند پس از اتمام مدرسه در كالج سلطنتی ناوال تحصیل كرد.
    بالبی، بنا به پیشنهاد و توصیه پدرش، برای تحصیل در رشته پزشكی به دانشگاه كمبریج رفت در 1929 پس از به پایان رساندن تحصیلات پزشكی به عنوان یك كار تكمیلی به مدت یكسال با نوجوانان محروم از مادر كار كرد. سپس به مادسلی رفت و زیر نظر ابری لویس به مطالعه روانپزشكی پرداخت.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • تبیین دلبستگی نظریه بالبی (1)

    مقدمه
    از جمله مهم‌ترین عواملی كه تعیین كننده شخصیت فرد در بزرگسالی است رابطه او با مراقب یا مادرش است وجود یا عدم وجود این رابطه و همچنین چگونگی و كیفیت این رابطه بین نوزاد و مراقب او مورد توجه بسیاری از روانكاران و روانشناسانی نظیر فروید، ملانی كلاین، سالیوان، اریكسون و بولبی قرار گرفته است؛ كه در این بین بولبی به طور منظم و منسجم به مطالعه و بررسی این رابطه تحت عنوان دلبستگی پرداخته است. دلبستگی مفهومی است كه ریشه در كارهای كردار شناسان دارد و دارای بار مفهومی روان تحلیل گرایانه نیز است.
    بولبی تاكید می‌كند كه هیجان‌ها جزء اساسی دلبستگی هستند و نیز كودكان با سبك دلبستگی ایمنی دارای تجارب سرشار از ایمنی و به دور از اضطراب مختل كننده هستند و در مقابل، كودكان با سبك دلبستگی ناایمن (اجتنابی و دو سوگرا) دنیا را محیطی ناامن واسترس‌زا تصور كرده و توانایی موثر و سازنده‌ با مشكلات و موقعیت‌های تنش‌زا را ندارند.
    به طور كلی كودكان با سبك دلبستگی ایمن خواهان تعامل و همكاری و رفتار چسبندگی به مراقب خود بوده و در حضور او احساس راحتی می‌كنند. كودكان با سبك دلبستگی اجتنابی از این كه به رابطه دوسویه با مراقب خویش بپردازند اجتناب كرده و رفتاری حاكی از عدم راحتی نشان می‌دهند. در نهایت كودكان با سبك دلبستگی ناایمن دو سو گرا رفتار متعارض با مراقب خویش نشان می‌دهند، كه از یك طرف خواهان گرایش به مراقب و تعامل با او بوده و از سوی دیگر خواستار گریز یا اجتناب از او هستند.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • توصیف نظام كلبرگ

    یک روان‌شناس آمریکایی به نام لورنس کلبرگ، نظریه پیاژه در مورد استدلال اخلاقی را به نوجوانان و بزرگسالان هم تعمیم داد. او می‌خواست بداند که آیا رشد قضاوت‌های اخلاقی در کودکان همه جهان به یک شکل و با گذر از یک سلسله مراحل معین صورت می‌گیرد یا نه؟ و برای یافتن این نکته، معضل‌های اخلاقی را در قالب داستان برای آن‌ها طرح کرد.

      کلبرگ و همکارانش به کودکان و نوجوانان، تعدادی معماهای اخلاقی دادند و از آن‌ها خواستند که درباره آن‌ها قضاوت‌هایی بکنند. یکی از معروف‌ترین معماها درباره مردی است به نام هانز که زنش در حال مردن است. هانز به اندازه کافی پول ندارد تا دارویی را که جان زنش را نجات دهد تهیه کند. داروساز هم تخفیف نمی‌دهد و نمی‌پذیرد که پول را بعدا دریافت کند. از اینرو هانز دارو را از داروخانه می‌دزدد. سؤال این است که آیا هانز لازم بود این کار را بکند و چرا؟ سطح قضاوت اخلاقی بستگی دارد به ساخت یا نوع استدلالی که شخص به کار می‌برد، نه محتوای قضاوت. اگر شخص بگوید که هانز کار درستی کرده یا اشتباه کرده در هر دو حالت می‌تواند در قضاوت اخلاقی نمره بالایی بیاورد، نمره‌ای که می‌آورد بستگی دارد به دلایلی که در مورد قضاوتش ارایه می‌دهد.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • نظریه اریک اریکسون در مورد رشد بزرگسالی

    اریک اریکسون یک نظام هشت مرحله‌ای برای رشد آدمی تعیین کرده است. وی این مراحل را مراحل روانی _ اجتماعی می‌نامد، چرا که معتقد است تحول روانی فرد بستگی به روابط اجتماعی خاصی دارد که وی در زمانهای گوناگون در سراسر زندگی خود برقرار می‌کند. وی معتقد است فرد در هر یک این مراحل با بحرانهایی مواجه می‌شود که ناگزیر از حل آنهاست. حل نشدن این بحرانها معمولا مشکلاتی را برای فرد ایجاد می‌کند.

    صمیمیت در برابر کناره‌جوئی ویژه اوایل بزرگسالی و زایندگی در برابر در خود فرورفتگی بحرانهای دوره میانسالی هستند. توانایی برقراری پیوندهای صمیمانه در اوایل بزرگسالی و علاقمندی به امور خانواده ، جامعه و نسل آینده به سلامت روان و شخصیت فرد کمک خواهد کرد.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • نظریه رشد ذهنی پیاژه

    پیاژه از آن جهت کودکان را مورد مطالعه قرار داده است که از طریق جمع آوری اطلاعاتی درباره رفتارها واندیشه های آنان به شناسایی اعمال و افکار کودکان و بزرگسالان هر دو نائل آید .در واقع هدف اصلی پژو هشهای پیاژه معرفت شناسی یا دانش شناسی بوده است که بدین منظور روانشناسی ژنتیک را به عنوان وسیله  انتخاب کرده تا منشا و تکامل دانش را در نزد نوع بشر بررسی کند.

     فرض پیاژه آن است که اگر بفهمد که چگونه دانش (در نزد کودکان) ساخته می شود آن گاه خواهد فهمید که دانش چیست. زیرا ساختمان دانش ماهیت دانش را نشان می دهد درست همانطور که ساختمان یک صندلی موادی را که صندلی از آن ساخته شده است نشان می دهد.(فرت1977, ص 66 ,نقل از سیف 1371 ).

    بنابراین هدف روان شناسی ژنتیک پیاژه مطالعه نحوه ایجادو تکامل فعالیتهای شناختی انسان از روزهای نخست کودکی تا بزگسالی است.

    کاربرد اصطلاح ژنتیک نشان دهنده علاقه به پدید آیی  دانش آدمی و فرایندهای کسب وتکامل آن است. اصطلاح ژنتیک از دیرباز توسط روان شناسان معروفی چون استنلی هال و بالدوین به معنی رشد وتکامل به کار می رفته است وبنابراین روانشناسی ژنتیک هم به همین معنی به وسیله پیاژه به کار رفته است اما بعد ها اصطلاحژنتیک به وسیله زیست شناسان با معنی محدودتر وراثت و قوانین آن به کار گرفته شد.(سیف 1371 ).


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،
  • نظریه رشد اریکسون رشد روانی-اجتماعی

    نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروف‌ترین نظریه‌های شخصیت در روان‌شناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می‌یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می‌پردازد.

    یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود ( ego identity ) است. «هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد می‌دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می‌آوریم، دائماً تغییر می‌کند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می‌دهد.

    هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت‌سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. و اگر یک مرحله به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بی‌کفایتی در شخص پدید خواهد آمد.


    ادامه مطلب


  • نظرات() 
  • نوع مطلب :نظریه های رشد ،




  • نصرت نوجوان


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :