نیاز به یادگیری به طور طبیعی در نهاد بشر وجود دارد. انسان از اوایل دوران كودكی این نیاز را در خود احساس می‌كند و می‌خواهد به اسرار دنیای اطراف خود پی ببرد تا در این روند از كیفیت وجود خود آگاه ‌شود. او یاد می‌گیرد كه باید حركت كند،راه برود، گوش بدهد، بیندیشد، سخن بگوید، بخواند و بنویسد. این یادگیری ممكن است بدون مشكل حاصل شود، اما برخی عوامل، سبب یادگیری یا اختلال در یادگیری می‌شود. تجربه‌های متخصصان بالینی نشان می‌دهد همكاری نكردن والدین و اولیای مدرسه یكی از مهم‌ترین مشكلات در درمان این كودكان است كه به طور جبران‌ناپذیری بر راهكارهای درمانی تاثیر نامناسب می‌گذارد. معمولا علت این عدم همكاری، نداشتن اطلاعات لازم درباه اختلال و نگرش نامناسب نسبت به كودكان مبتلاست.  سال 1963 ساموئل كرك، برای كودكانی كه به عنوان آسیب‌دیده خفیف، كندآموز، نارسا‌خوان یا ناتوان از نظر ادراكی، نامگذاری می‌شدند، اصطلاح كلی «ناتوانی یادگیری» را پیشنهاد كرد زیرا هر یك از آن عناوین در توصیف دقیق و درست مشكل آنها با محدودیت‌هایی همراه بودند.

البته در نهایت سال 1994 اصطلاح اختلالات یادگیری برای بیان مشكل این كودكان پذیرفته و ارائه شد بنابراین طبقه‌بندی اختلالات یادگیری به نقایصی در كودك یا نوجوان در زمینه كسب مهارت‌های مورد انتظار خواندن، نوشتن، تكلم، گوش دادن، استدلال یا رضایت اطلاق می‌شود و كودك مبتلا، از این لحاظ نسبت به كودكان هم سن و دارای ظرفیت هوشی مشابه، در سطح پایین‌تری قرار دارد.

این اختلال ذاتی است و درون خود فرد وجود دارد و ممكن است با سایر معلولیت‌ها مانند آموزش ناكافی یا نامناسب، تفاوت‌های فرهنگی و... همراه باشد ولی نمی‌تواند در نتیجه این عوامل یا شرایط باشد.

كودكان دارای اختلالات یادگیری معمولا در تمام جنبه‌های زندگی، ظاهری عادی دارند ولی پیشرفت تحصیلی آنها یك یا دو پایه تحصیلی عقب‌تر از سایر كودكان است.

با این همه ممكن است كودكان مبتلا به اختلال یادگیری در تمام دروس ضعیف نباشند. به طور مثال ممكن است در خواندن مشكل داشته باشند ولی در درس ریاضی مشكلی نداشته باشند. این كودكان با تلاش زیاد، توجه بیشتر یا انگیزه بالا خود به خودی بهبود نمی‌یابند و برای یادگیری نیاز به كمك دارند.
اختلالات یادگیری در پسران بیشتر است؟

تعیین دقیق میزان شیوع اختلالات یادگیری دشوار است و یكی از دلایل آن، فقدان تعریفی دقیق و یكسان درباره كودكان مبتلا به اختلال یادگیری است.

در ضمن هر چه ملاك شناسایی این كودكان دقیق‌تر باشد، تعداد كودكانی كه به عنوان كودكان دارای اختلال یادگیری شناخته می‌شوند، محدودتر خواهد بود.

نكته دیگر آن كه شیوع این اختلال در سنین مختلف، متفاوت است. اوج شیوع این اختلال در محدوده سنی 8 تا 11 سال است زیرا ناتوانی یادگیری كودك در این محدوده سنی كشف می‌شود و معلمان كودك را برای درمان به متخصصان مربوط ارجاع می‌دهند.

اكثر محققان نسبت پسران با ناتوانی یادگیری را بیشتر از دختران و گاهی دو تا چهار برابر گزارش كرده‌اند.

دلایل این تفاوت‌ بخوبی مشخص نیست، ولی بنابر برخی اظهارنظرها در مورد شواهد رفتاری مبتنی برجنس، احتمالا دختران مبتلا به اختلال یادگیری، كمتر از پسران شناسایی می‌شوند.

به طور مثال پسرها پرخاشگری بدنی و مشكلات رفتاری بیشتری را نشان می‌دهند و بیشتر در پی كسب رضایت همكلاسی‌هایشان هستند، اما دختران بیشتر سعی می‌كنند رضایت و توجه معلم را به خود جلب كنند و حتی با وجود آسیب‌های متوسط اغلب گوشه‌گیرند و به همین دلیل در اغلب موارد، تنها دخترانی كه آسیب جدی و شدید دارند، شناسایی و برای ارزیابی ارجاع داده می‌شوند، اما پسران كه اغلب با وجود آسیب‌های خفیف، برون‌گرا هستند، سریع‌تر شناسایی می‌شوند. به طور كلی اختلالات یادگیری مجموعه‌ای از رفتارهای پیچیده را تحت تاثیر قرار می‌دهد، در نتیجه طبقه‌بندی رسمی آنها بسیار دشوار است.

به همین دلیل در منابع پژوهشی مختلف، طبقه‌بندی‌های متفاوتی ذكر شده است.

بر اساس طبقه‌بندی رایج، اختلالات یادگیری به چهار دسته اختلال خواندن، اختلال نوشتاری، اختلال ریاضی و اختلال یادگیری كه به گونه‌ای دیگر مشخص نشده است تقسیم می‌شود.
اختلال در خواندن یا نارساخوانی
معمولا كودكان در نخستین تجربه سوادآموزی خود، آموختن را با استفاده مستقیم از كتاب‌ها آغاز می‌كنند.

بسیاری از آنها قادرند تكالیف اولیه خواندن را آنقدر خوب انجام دهند كه بدون آموزش یا با اندكی آموزش، به كتاب‌ها دست یابند و اطلاعات اولیه را به دست آورند و سرعت خواندن و سپس نوشتن خود را افزایش دهند.

در حالی كه دانش‌آموزان نارساخوان این توانایی را ندارند. اختلال خواندن نسبت به اختلالات دیكته و ریاضیات شایع‌تر است و حدود 85 تا90 درصد دانش‌آموزان با ناتوانی یادگیری، درخواندن مشكل دارند.

در مواردی ممكن است هر دو یا سه نوع اختلال به طور مختلط مشاهده شود. برخی كودكان دارای اختلال خواندن، با استعداد و خیلی فعال هستند و استعداد‌های غیرعادی در هنر، ورزش، معماری، گرافیك، موزیك یا مهندسی دارند و به طور كلی در فعالیت‌هایی كه نیاز به هماهنگی بینایی ـ فضایی دارند، بهتر عمل می‌كنند.

گفته می‌شود اختلال خواندن معمولا در 8 سالگی یعنی كلاس دوم ابتدایی تشخیص داده می‌شود. ممكن است چند مورد یا همه موارد زیر در كودك مبتلا به اختلال خواندن دیده شود:

1 ـ ممكن است در تشخیص صداهای حروف اشكال داشته باشد.

2 ـ ممكن است حروف را به تنهایی و به طور جداگانه تشخیص دهد ولی در داخل كلمه قادر به شناسایی و خواندن آن نباشد.

3 ـ كلمات یا حروف را جابه جا بخواند. مثل خواندن «عسك» به جای «عكس».

4 ـ برخی صداهای كلمات را حذف می‌كند. مثلا «دیدند» را «دیدن» می‌خواند.

5 ـ یك صدا را به جای صدای دیگر جایگزین می‌كند. مثلا كلمه «فرشته» را «فرسته» می‌خواند.

6 ـ كلمات یا حروف را معكوس بخواند. مثل «رود» به جای «دور».

7 ـ از روی حدس و گمان كلمه را طوری بخوانند كه فقط ابتدای كلمه خوانده شده صحیح باشد مثل «سیب» به جای «سبد».

8 ـ در حین خواندن، خطی را كه در حال خواندن آن بوده را گم كند یا قسمتی از یك خط را جا بیندازد.

9 ـ حین خواندن، كلماتی را به متن اضافه كند كه در برخی موارد باعث تغییر در معنا شود.

10 ـ برخی صداها را به كلمه اضافه كند، به طور مثال «برد» را «بردند» بخواند.

11 ـ گاهی برخی كلمات را حذف می‌كند. مثلا در جمله «خواهرم به مدرسه رفت» كلمه «به» را نخواند.

12 ـ گاهی بین كلمات، یك حرف ربط اضافه می‌كند. به طور مثال جمله «مادر در باران آمد» را «مادر در باران در آمد» می‌خواند.

13 ـ بسیار آهسته و زیر لبی بخواند.

14 ـ با سرعت یا بسیار كند بخواند و معمولا نشانه‌هایی مثل نقطه، ویرگول و امثال آن را رعایت نكند.

15 ـ معنای كلمه یا جمله یا عبارتی را كه می‌خواند، نفهمد.
اختلال در نوشتن به چه معناست؟

آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید كه چرا برخی كودكان فقط در تكالیف مدرسه مشكل دارند؟ چرا دستخط برخی كودكان خوب نیست؟ آیا متوجه شده‌اید كه برخی از آنها تنها در كپی كردن از روی تخته سیاه یا كتاب مشكل دارند؟ یا در برخی موارد در بخش كردن و نوشتن كلمات مشكل دارند؟ آیا به این موضوع فكر كرده‌اید كه چرا با این كه بارها به آنها گوشزد شده است كه خوب گوش كنند، باز هم اشتباه می‌نویسند؟ شاید درباره كودك خود یا سایر كودكان این پرسش‌ها ذهن شما را نیز به خود مشغول كرده باشد.

شاید پاسخ این سوال، اختلال آن كودك در بیان نوشتاری یا نارسا‌نویسی باشد. نوشتن، فرآیندی پیچیده است و به مهارت‌های مختلفی بستگی دارد و مستلزم درك صحیحی از الگو‌های نمادین نوشتاری است.

در اختلال بیان نوشتاری، با توجه به سن، ظرفیت هوشی و آموزشی شخص، مهارت‌های نگارشی بسیار پایین‌تر از حد مورد انتظار است و كودك در نوشتن به طور مستمر عملكرد ضعیفی دارد.

با بالارفتن سن كودك و رفتن به كلاس‌های بالاتر، جملات شفاهی و كتبی این كودكان به طور قابل ملاحظه‌ای، ابتدایی و پایین‌تر از سطح مورد انتظار است و به طور مشخصی از سایر كودكان عقب‌تر می‌مانند.

ممكن است چند مورد از موارد زیر در كودك مبتلا به اختلال نوشتن دیده شود:

1 ـ حروف را جابه‌جا بنویسد.

2 ـ وسط كلمه را حذف كند ولی اول و آخر آن را درست بنویسد. مثلا «بروید» را «برید» بنویسد.

3 ـ گاهی حروف یا كلمات را وارونه یا برعكس می‌نویسد. مثلا «نمك» را «كمن» بنویسد.

4 ـ دومین حرف خوشه‌های همخوانی را حذف كند. به طور مثال كلمه «اسب» را «اس» بنویسد.

5 ـ نقطه، سركش یا تشدیدها را حذف كند.

6 ـ از كلمات مترادف به جای یكدیگر استفاده كند. مثلا به جای كلمه «قشنگ»، واژه «زیبا» بنویسد.

7 ـ واكه‌ها (حروف صدادار) را حذف كند. به طور مثال «صابون» را «صبن» بنویسد.

8 ـ حدس‌های اشتباه و بی‌ربط بزند، به طوری كه رابطه‌ای بین صداها و حروف مربوطه و نوشته كودك وجود نداشته باشد. مثلا «آبان» را «بیلد» بنویسد.

نكته حائزاهمیت این است كه كودك نارسانویس در بیشتر موارد، بسیار بد خط می‌نویسد. به طوری كه به آسانی نمی‌توان نوشته‌های او را خواند و ممكن است.

در شكل‌دهی حروف ضعف داشته باشد. حروف را كج بنویسد یا حروف را خیلی ریز، خیلی درشت یا ناهماهنگ بنویسد.
اختلال در ریاضی چیست؟

زهرا 11 ساله و كلاس پنجم دبستان است. به علت اختلال در توجه و تمركز، دارو مصرف می‌كند. او برای ارزیابی اختلال یادگیری ارجاع داده شد.

بار اولی كه او را ملاقات كردم، نگران و مضطرب به نظر می‌رسید و با صدای خیلی آرام به سوالاتم پاسخ می‌داد.

او مشكل بینایی یا شنوایی نداشت و نمره هوشی وی 90 بود.

مادر زهرا از نمره‌های ریاضی او ناراضی بود و اظهار می‌كرد كه طی این چند سال دوره ابتدایی تحصیلی برای آموزش ریاضی به وی، از معلم خصوصی كمك گرفته است. ولی با این حال در محاسبات ریاضی مشكلات زیادی دارد.

در ارزیابی مشخص شد كه زهرا معنی نمادهای ریاضی را می‌داند، ولی از آنها صحیح و بجا استفاده نمی‌كند. به طور مثال در حل كردن مساله، چند بار مساله را بلند می‌خواند و زیر لب چیزهایی می‌گوید و با انگشتش می‌شمرد ولی باز هم اشتباه می‌نویسد و جمع یا تفریق را به جای هم به اشتباه استفاده می‌كند.

در جمع و تفریق اعداد سه رقمی مشكل دارد. ضرب و تقسیم را تا مرحله اول حل می‌كند و بعد نیمه‌رها می‌كند ونمی تواند به جواب برسد.

براساس اظهارات والدینش، زهرا در روزهایی كه درس ریاضی دارد، به هر بهانه‌ای مثل دل درد یا سردرد می‌خواهد در منزل بماند.

این كودك تنها در مهارت‌های ریاضی مشكل دارد و در خواندن و بیان نوشتاری عملكرد خوبی دارد، بنابراین می‌توان او را به عنوان فردی مبتلا به اختلال در ریاضی قلمداد كرد.

در این نمونه، مهارت‌های ریاضی كودك یا نوجوانی كه اختلال ریاضی دارد، براساس سن تقویمی، هوش و آموزش او به طور قابل ملاحظه‌ای زیر سطح مورد انتظار است.

این ناتوانی هنگامی اختلال محسوب می‌شود كه مانع پیشرفت تحصیلی یا فعالیت‌های روزمره زندگی كودك بشود.

اختلال ریاضی در مقایسه با اختلال خواندن اغلب كمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، به همین دلیل بسیاری از دانش‌آموزان كه در ریاضی مشكل دارند، شناسایی نمی‌شوند.

 كودكان دارای اختلالات یادگیری، معمولا در تمام جنبه‌های زندگی، ظاهری عادی دارند ولی پیشرفت تحصیلی آنها یك یا دو پایه تحصیلی عقب‌تر از سایر كودكان است

بنا بر تحقیقات پژوهشگران، اختلالات ریاضی به تنهایی در یك درصد كوكان سنین مدرسه بروز می‌كند و ممكن است در دختران شایع‌تر از پسران باشد.

اصطلاحاتی كه برای این اختلال به كار می‌رود، شامل: سندرم محاسبه پرسشی، اختلال مادرزادی در محاسبه، اختلال محاسبه مربوط به رشد، ناتوانی در محاسبه و سندرم گرستمن است.

به طور كلی در اختلال ریاضی، ممكن است دانش‌آموز در یك یا چند گروه از 4 مهارت زیر نقص داشته باشد:مهارت‌های زبانی: ممكن است در فهمیدن و نام بردن اصطلاحات ریاضی، فهمیدن و نام بردن اعمال و مفاهیم ریاضی و تبدیل جنبه‌های نوشتاری به نمادهای ریاضی مشكل داشته باشد. مثلا ممكن است مفاهیم چپ و راست، بزرگ و كوچك، جمع و تفریق را نداند.مهارت‌های ادراكی: ممكن است در شناسایی و درك نمادها و مرتب كردن مجموعه اعداد مشكل داشته باشند. مثلا نماد +، ـ را نشناسد.مهارت‌های ریاضی: ممكن است در رعایت توالی عملیات ریاضی، شمارش و یادگیری جدول ضرب و انجام محاسبه‌های ریاضی دچار مشكل باشد. مهارت‌های مربوط به توجه: ممكن است در مهارت‌های كپی‌كردن صحیح اشكال و مشاهده درست نمادهای عملیاتی دچار مشكل باشد. عواملی كه باعث بروز اختلال یادگیری می​شوند

در بیشتر موارد، علت اختلال یادگیری نامشخص است. بسیاری ازمردم گمان می‌كنند ناتوانی در یادگیری نتیجه آموزش نامناسب، دور بودن از محیط مدرسه به علت بیماری، اختلالات حسی مانند مشكلات بینایی یا شنیداری است. در حالی كه این باورها اشتباه است. عوامل ژنتیك: برخی دانشمندان معتقدند وراثت در بروز برخی اختلالات یادگیری نقش دارد. احتمال وقوع اختلالات یادگیری در دوقلوهای همسان بیشتر از ناهمسان است.

همچنین خطر ابتلا به ناتوانی‌های یادگیری در میان كودكانی بیشتر است كه والدین آنها اختلال یادگیری دارند. نقش عوامل ژنتیك در اختلال خواندن، بیش از سایر انواع اختلالات یادگیری ثابت شده است.
عوامل بیوشیمیایی: استفاده از داروهایی مانند ریتالین یا دكسدرین سبب افزایش میزان یادگیری می‌شود، بنابراین احتمال همراهی مشكلات توجه و تمركز با این اختلال وجود دارد كه خود می‌تواند ناشی از كمبود یا نابسامانی عوامل بیو شیمیایی باشد.آسیب‌‌های مغزی: اگر در دوران جنینی و اوایل شیرخوارگی آسیبی به مغز برسد، می‌تواند در فرآیند یادگیری تاثیر بگذارد كه میزان تاثیر آن به عوامل متعددی مانند علت، مكان، زمان و میزان آسیب و سطح تحول رشد فرد هنگام ضایعه بستگی دارد. سیگار كشیدن و مصرف الكل توسط مادر در دوران بارداری، احتمال بروز این اختلال را افزایش می‌دهد. تا به حال هیچ مطالعه‌ای، ارتباط نگرانی و اضطراب مادر در دوران بارداری را با اختلال یادگیری اثبات نكرده است، مگر این‌كه نگرانی و اضطراب باعث بروز عوارض در زایمان شده باشد.عوامل عصب‌‌شناختی: داده‌های به دست آمده از ام‌آر‌آی و پی‌ای‌تی افراد مبتلا به اختلال یادگیری، بیانگر وجود رابطه بین ساختار عصبی و انواع اختلالات یادگیری هستند، ولی نتیجه‌گیری كلی‌ گویای این واقعیت است كه مدارك روشنی پیرامون علل عصب‌شناختی همه كودكان با اختلال یادگیری وجود ندارد.عوامل محیطی: عوامل محیطی همچون روابط خانوادگی بی‌ثبات، آموزش ناكافی، كمبود یا اشكال در تعامل میان كودك و محیط، تحریك زبانی نامناسب آموزشی، در بروز و تدوام اختلال یادگیری نقش دارد. در واقع این عوامل می‌تواند روی روند تكاملی مغز تاثیر بگذارد و به عنوان یك عامل مستعد‌كننده باعث بروز این اختلال شود، بویژه در افرادی كه آسیب‌پذیری بیولوژیكی دارند.مشكلات زبانی‌ در كودك مبتلا به اختلال یادگیری

كودك دارای اختلال یادگیری ممكن است یك یا چند مورد از ویژگی‌های زیر را داشته باشد:

در صحبت كردن تاخیر داشته باشد، معنای دقیق كلمات را درك نكند، در فهمیدن حروف اضافه، مكان و فضا مشكل داشته باشد مثلا مفهوم زیر و كنار و... را نداند، در فهمیدن صفاتی مثل بزرگ‌تر، ناهموار، سریع و... مشكل داشته باشد، در پیروی از دستورات شفاهی مشكل داشته باشد، مفهوم ضرب‌المثل، كنایه یا شوخی‌ها را درك نكند، در بیان كردن افكار و اطلاعاتش مشكل داشته باشد، در پاسخ به پرسش‌های دیگران ناتوان باشد و در تعریف كردن وقایع یا داستان مشكل
داشته باشد.

اكثر كودكان تا 7-8 سالگی به توانایی تولید صحیح صداهای گفتاری دست می‌یابند. هر زبان دارای تعدادی از صداهای گفتار است كه با استفاده از آنها واحدهای بزرگ‌تر مثل هجا، كلمه، عبارت و جمله ساخته می‌شود. صداهای گفتار در هر زبان ضرورتا با حروف الفبای آن زبان تطابق كامل ندارد.

این صداها كه در تقابل‌های آوایی موجب تمایز معنایی می‌شود، واج نامیده می‌شود. واج ویژگی ذهنی صداهای گفتار است و كوچك‌ترین واحد زبانی است كه تمایز معنایی ایجاد می‌كند. این ویژگی بر جنبه آوایی و شنیداری متمركز است و مستقل از شكل نوشتاری مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

اغلب واج و صدای گفتار معادل یكدیگر فرض می‌شوند. مهارت‌های واجی، پیش‌نیاز فراگیری خواندن و نوشتن است، زیرا علاوه بر آن كه در خواندن و نوشتن واج‌ها و قواعد واجی به كار می‌رود، مواردی اضافه بر آن نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد بنابراین در خواندن و نوشتن رمزگذاری‌ها و قواعد جدیدی اضافه بر نظام شفاهی فراگرفته می‌شود.

این ویژگی‌ها اختلالات خواندن و نوشتن را از ماهیت پیچیده برخوردار می‌كند كه ابعاد مختلف زبانی، شناختی، حسی، حركتی و ادراكی در آن نقش دارند.

فراموشی از نوع كودكانه

در اكثر مواقع، شكایت اصلی والدین این است كه چرا كودكشان هر چیزی را كه یاد می‌گیرد، بسرعت فراموش می‌كند و همواره با این سوال مواجهند كه با این‌كه كودكشان هوش طبیعی دارد، چرا فراموشكار است؟

در پاسخ به این سوال باید گفت مشكل اساسی این كودكان، نقص در حافظه كوتاه‌مدت است. به طور طبیعی ثبت اطلاعات در حافظه انجام می‌شود و حافظه شامل حافظه كوتاه و بلندمدت است.

حافظه كوتاه‌مدت وسیله ذخیره‌سازی موقت است و اطلاعات محدودی (6 تا 8 واحد) را برای مدت زمان كمی (معمولا حداكثر 30 ثانیه) ذخیره می‌كند؛ در حالی كه حافظه بلندمدت انبار دائمی حافظه است و انتقال اطلاعات از حافظه كوتاه‌مدت به حافظه بلندمدت باعث یادگیری و حفظ اطلاعات برای مدت طولانی می‌شود.

معمولا حافظه بلندمدت در این كودكان حتی برای نگهداری جزئیات مناسب است. مثلا در به خاطرآوردن حوادثی كه در زندگی شان رخ می‌دهد (جشن تولد، مسافرت و...) مشكلی ندارند، اما حافظه كوتاه‌مدت ضعیفی دارند، به طور مثال، شكل صدایی را كه بتازگی یاد گرفته‌اند، به خاطر نمی‌آورند.

آنها ممكن است هم در حافظه شنیداری و هم در حافظه بینایی مشكل داشته باشند.

پژوهشگران به این نتیجه رسیدند كه این كودكان نسبت به همسالان خود برای به خاطر سپردن اطلاعات از راهبردهای مفیدی چون یادداشت‌برداری، تكرار و تمرین بسیار كمتر استفاده می‌كنند.

رابطه اختلال یادگیری و هوش

هوش یكی از متغیر‌های مهم در تعریف اختلال یادگیری است كه به عنوان استعداد عمومی، تمام فعالیت‌های ذهنی را شامل می‌شود.

این نیروی ذهنی موجب می‌شود انسان بتواند مسائل موجود در زندگی را حل كند و در تطابق‌یابی با محیط اطراف توانا باشد.

میزان هوش (آی‌كیو) یك كودك از طریق آزمون‌های هوشی سنجیده می‌شود.

كودكانی كه به اختلال یادگیری مبتلا هستند، از نظر هوشی مشكلی ندارند.

به عبارت دیگر آنها عقب‌مانده ذهنی نیستند، ولی ممكن است برخی كودكان كه از نظر هوشی در گروه افراد مرزی قرار می‌گیرند، اختلال یادگیری هم داشته باشند كه در این صورت، تشخیص آن دشوارتر و پیچیده‌تر خواهد بود.

بسیاری از معلمان اظهار می‌كنند دانش‌آموز به درس توجه نمی‌كند، از پنجره به بیرون نگاه می‌كند، مدام با وسایل خود بازی می‌كند یا با بچه‌ها صحبت می‌كند. همه این رفتارها ممكن است در نتیجه نقص در توجه باشد.

در محیط پیرامون ما،بیش از هزاران محرك (دیداری، شنیداری، بویایی و لمسی) وجود دارد كه ما تنها به طور انتخابی به تعداد كمی از آنها توجه می‌كنیم.

محركاتی مانند آنچه می‌بینیم یا می‌شنویم از طریق مسیر عصبی بینایی یا شنیداری وارد مغز می‌شود، ثبت و ضبط می‌شود و سپس تجزیه و تحلیل می‌شود و در نتیجه به آن محرك پاسخ داده می‌شود بنابراین اگر فردی در مهارت اولیه یادگیری یا توجه انتخابی ناتوان باشد و نتواند خود را روی یك فعالیت یا تكلیفی متمركز كند، نمی‌تواند آن تكلیف را یاد گیرد.

مانند كودكی كه در كلاس درس در مقابل بسیاری از محركات مانند سروصدا و نور و... دچار حواسپرتی می‌شود. اغلب این كودكان با این كه توانایی انجام تكالیف را دارند، نمی‌توانند آن را به پایان برسانند.

در این میان، مهارت سازماندهی یكی از فرآیندهای دیگر شناخت است كه فرد به كمك آن می‌تواند بخش‌های چندگانه را به یك مفهوم كلی یا یك مفهوم كلی را به بخش‌های تشكیل‌دهنده آن تبدیل كند.

سازماندهی در كسب اطلاعات جدید، یادآوری، حل مشكلات و تفكر منطقی نقش مهمی را بازی می‌كند. كودكان با اختلال یادگیری، معمولا در سازماندهی كارهایشان مشكل دارند.

به طور مثال ممكن است آنها فراموش كنند كه تكالیف منزلشان را انجام دهند، معمولا میز تحریرشان بهم ریخته است، ممكن است دفترشان را گم كنند، گاهی تكالیف را انجام می‌دهند ولی اغلب آن را تمام نمی‌كنند، هر چیزی را روی میز یا اتاقشان در جای مناسب خود قرار نمی‌دهند.

در كارها، اولویت‌بندی ندارند و نمی‌توانند براساس درجه اهمیت به هر كاری وقتی را اختصاص دهند و هریك را به پایان برسانند.

منبع: جام جم